محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
288
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
با او از روى مودت و تفاهم رفتار كند ، ولى برادر همواره ابا مىكرده تا آنجا كه به جنگ با او ناچار شده و بالاخره بر او ظفر يافته و لارده مقر او را تسخير كرده و او را مجبور نموده است كه در قصبهء منتشون سكونت كند . « 19 » ظاهرا حوادثى كه المقتدر در نامهء خود به آنها اشاره مىكند در سال 472 ه / 1079 م اتفاق افتاده است . در بعضى روايات قشتالى آمده است كه المقتدر پس از آنكه بر قلمرو برادر استيلا يافت او را در قلعهء روطه در بند كشيد و در آنجا سه سال ببود تا در سال 475 ه درگذشت ؛ ولى آنچه المقتدر در نامهء خود آورده درست است . چون المقتدر هرچه كرد نتوانست پادشاهان مسيحى را راضى نگه دارد ، عاقبت ناچار شد از آن سواركار سلحشور قشتالى - كه پيش از اين او را در زمرهء سرداران سپاه قشتاله يافتيم - يارى جويد . اين سردار السيد رودريگو دياث دويوار بود كه در اين ايام رابطهاش با پادشاه خود آلفونسوى ششم تيره شده و از دربار او دورى گزيده و براى يافتن ستارهء اقبال خويش به راه افتاده بود . بدينگونه روابط دوستى ميان السيد و المقتدر استوار گرديد و او نخستين كس از ملوك مسلمان بود كه السيد را به خدمت گرفت . اين واقعه در سال 1080 م اندكى پيش از مرگ المقتدر بود . « 20 » در اينجا در ضمن كارهاى مهم المقتدر به استيلاى او بر مملكت دانيه نيز اشارت مىكنيم . دانيه در تصرف شوهر دخترش اقبال الدوله على بود . المقتدر در سال 468 ه / 1076 م - چنان كه پيش از اين در اخبار مملكت دانيه آورديم - دانيه را از او بستد . با اين فتح بزرگ ، مملكت سرقسطه سراسر شرق اندلس را دربر گرفت و از پهناورترين ممالك ملوك الطوايف گرديد ؛ حتى از مجموع همهء آنها بزرگتر شد . مملكت سرقسطه وقتى به چنين قدرت و وسعتى رسيد هواى دخالت در امور بلنسيه را در سر پرورانيد . المقتدر باللّه احمد بن سليمان در سال 474 ه / 1081 م درگذشت . سبب مرگ او آن بود كه سگى او را گاز گرفت . مدت حكومتش سى و پنج سال بود . پيش از مرگ مرتكب همان خطايى شد كه پدرش مرتكب شده بود . او نيز كشور خود را ميان دو پسرش
--> ( 19 ) . اين نامه در نسخهء خطى شمارهء 488 الغزيرى در كتابخانهء اسكوريال ، برگهاى 118 و 119 محفوظ است . ( 20 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت سوم ( نسخهء خطى ) ، برگ 18 ب . همچنين : . 382 282 . p , . dibI : ladiP . M . R